تبليغاتX
عاشقانه های من و عشقم
عاشقانه های من و عشقم
وقتی قرار شد من بی قرار تو باشم ، ناگهان تو تنها قرار زندگی ام شدی!!!
نگارش در تاريخ سه شنبه 19 آبان1388 توسط زری

دوست جون خیلی شیرین حرف میزنه.وقتی باهاش هستم تمام مدت برام حرف میزنه.از همه جا و همه کس میگه.بیشتر از خاطراتش برام تعریف میکنه.خاطرات شیرین و گاهی هم تلخ.حافظه فوق العاده ای داره و همه چیز از گذشته یادشه با تمام جزئیات.زندگی جالبی داشته.زندگی که به جرات میتونم بگم زندگی بوده نه روزمرگی.بر عکس من که فقط گذروندم اون همه چیز رو تجربه کرده و به معنای واقعی از زندگی لذت برده.اخرین باری که داشت برام صحبت میکرد بهش گفتم هرچی تو از تمام لحظات زندگیت لذت بردی من هیچ فیضی از این زندگی نبردم. الان چند روزه که دنبال یه خاطره قشنگ و شیرین از گذشته میگردم که بنویسم ولی هرچی فکر میکنم چیزی به ذهنم نمیاد.احساس میکنم هیچ اتفاق خوبی که بتونه الان برام شیرین باشه در گذشتم اتفاق نیفتاده.شاید این به خاطر حصاری بوده که خانواده دور من کشیده بودن یا اعتقادها و عرفی که به نظر من فقط حق زندگی کردن و لذت بردن از زندگی رو از ادم ها میگیره.هنوز هم اون حصار همراهمه.تمام دنیای من اینجاس و همه دوستان خوبم اینجا هستن.اینجا تنها جایی هستش که برای ارتباط باهاش نباید از کسی اجازه بگیرم.برای بودن با دوستانی که اینجا دارم خودم به تنهایی تصمیم میگیرم. شاید حافظه خوبی ندارم که از گذشته چیزی یادم نمیاد.ولی نه.مطمئنم اگر اتفاق خوشایندی بود حتما یادم میموند.از بچگی که هیچی به یاد ندارم.بعضی وقتها پیش خودم میگم اصلا من دوران کودکی داشتم یا نه.شاید شیرین ترین لحظه ی زندگیم که یادمه این بود که به هوش اومدم و دیدم پسرم توی بغل منه و برای اولین بار مادر شدم.احساس فوق العاده شیرینی بود.هنوزم وقتی بغلش میکنم احساس خوبی بهم دست میده.

من و پیشی همو بغل کردیم و آرزو داشتم
اختیار سور فلکی در دستم بود
چوب دست جادو را بالا می بردم
و با اشاره ای زمان را متوقف می کردم
تا تو را در آغوش داشته باشم کودکم

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم، با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد، کی به انداختن سنگ پیاپی در آب، ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت؟!..

عشق یعنی دوست دارم اندازه دوتا
یکی برای خودت
و یکی برای خودم

نگارش در تاريخ دوشنبه 18 آبان1388 توسط زری
همیشه میام اینجا و حرفهای خوب میزنم و به همه میگم که امید داشته باشین و به هم انرژی مثبت بدین.خیلی جالبه که اخرین پستی که نوشتم درباره همین بود.کلی حرفای خوب و البته تکراری که خوب فکر کنید و نذارین اطرافیان روی شما تاثیر بد بذارن.خودم تا حدی رعایت میکنم ولی بعضی وقتها بعضی ادمها جوری روی آدم تاثیر بد میذارن که خیلی طول میکشه بخوای به حال عادی برگردی چه برسه به اینکه بخوای تو این حال فکرهای خوب هم بکنی.

این جور وقتا وجود یه دوست خوب که شنونده ی خوبی هم هست خیلی کمک میکنه.یه دوستی که با تمام وجود درکت می کنه و دقیقا حس میکنه چی میگی.مشکلت رو همون جور که خودت می بینی می بینه و همون جور که میخوای دلداریت میده.چقدر خوبه که من یه دوست اینجوری دارم.یه دوست که دل به دلت میده و باهات جوری صحبت میکنه که کم کم فراموش میکنی چی اذیتت می کرده.مثل خانوم بزرگ ها نصیحتت نمی کنه که چرا این کارو کردی و حالا که کردی باید تحمل سختیشم داشته باشی.بدم میاد از کسانی که به جای دلداری همش میخوان اشتباهت رو نشونت بدن.به جای راه چاره فقط میگن نباید این کار رو میکردی.

به هرحال امروز گرچه با یه شک بسیار بد شروع شد ولی وجود این دوست نازنین مثل همیشه باعث شد که اروم بشم و بتونم به راه حل فکر کنم.همیشه اولین راه حلی که به نظرم میرسه اینه که به خدا بگم خدا جون خودت بگو چیکار کنم.یه جایی خوندم به جای اینکه به خدا بگین من یه مشکل بزرگ دارم به مشکل بگین من یه خدای بزرگ دارم.

یه چیز جالب تر این بود یکی دیگه از دوستان میگفت یه بلاگی بهت معرفی میکنم برو بخون.کلی انرژی مثبت بهت میده و از این حرفا.گفتم آدرسشو بده.دیدم ادرس بلاگ خودم رو داد.نسخه خودمونو واسه خودمون میپیچن این دوستان.

این نیز بگذرد یا چون میگذرد غمی نیست.

آدما از جنس برگند گاهی سبزند، گاهی پاییزن و زردند.زمستون دیده نمی شن و تابستون سایه بون سبزند.آدما خیلی قشنگن.حیف که هر لحظه یه رنگند...

توی تنهایی هام فقط به تو فکر میکنم.

نگارش در تاريخ یکشنبه 17 آبان1388 توسط زری
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند.چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید !
همیشه به
قدرت کلمات فکر کنید .
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره:
پس :
همیشه ....
مثبت فکر کنید !
و بالاتر از اون
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهیدرسید !
و هیشه باور داشته باشید !
من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم
 آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج میشن... ولی دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت.

اشکالی ندارد اگر قلعه رویاهایتان در آسمان باشد.فقط یادتان نرود که فونداسیون آن را در دنیای واقعی بریزید.

اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد
به اين معني نيست كه تو را
با تمام وجودش دوست ندارد.

نگارش در تاريخ پنجشنبه 14 آبان1388 توسط زری

اگر خواهان دیدار کسی هستی که
می تواند هر موقعیت ناممکنی را فراهم کند،
و دور از حرف ها و باورهای مردم،
به تو شادی بخشد،
در آینه بنگر،
و
این واژه جادویی را بر زبان آور:
سلام

وقتی بعد مدتها عشق رو تجربه کردم تصمیم گرفتم یه جایی ازش بنویسم.به پیشنهاد یکی از دوستان تصمیم گرفتم یه وبلاگ درست کنم و اونجا خاطراتم رو بنویسم تا برام موندگار بشه.خیلی تصادفی رسیدم به بلاگفا و وبلاگم رو اینجا درست کردم.قرار بود از خاطره ها بنویسم ولی ننوشتم.شاید میدونستم قراره بعدها این عشق نباشه.

شاید خوب شروع نکردم ولی توی این مدت سعی کردم هر روز بهتر از روز قبل باشم.کمتر از نوشته های خودم میذارم ولی وقتی یه شعر یا یه متنی میخونم و خوشم میاد دوست دارم اینجا بذارم تا دوستانم هم از خوندنش لذت ببرن.

اینجا با دوستای بسیار خوبی آشنا شدم و با تنهایی که سالها همراهم بود خداحافظی کردم.خیلی سخته در میان جمع احساس تنهایی کنی.خیلی سخته کسی حرفت رو نفهمه. سالها بود که تنها بودم ولی اینجا دوستانی پیدا کردم که اگر نباشم نگرانم میشن و این برای من خیلی با ارزشه.

هنوز عاشقم و هنوزم از عاشقانه های من و عشقم مینویسم.خوشحالم که این وبلاگ باعث شد  عاشق بمونم.عاشق اینجا شدم و عاشق دوستان با معرفتی که تنهایی منو پر کردن و یه جورایی به من زندگی دادن.

دوستان زیادی اومدن و رفتن و دوستان زیادی هم اومدن و تنهام نذاشتن.

حمیدرضای عزیز : خیلی تصادفی اومد و خیلی تصادفی تر صمیمی شدیم .یک دوست به تمام معنا واقعی و خوب.  بهترین دوستی که تا به حال داشتم.بسیار مودب و فوق العاده دوست داشتنی .همین جا از تمام کمک هایی که کردی تا زندگیمو درست کنم ممنون.

آسیه جون: دوست شیرازی و شیرین من.از همون روزای اول از بی ریایی و صمیمیتش خیلی خوشم اومد.خیلی زود باهاش ارتباط برقرار کردم و شد بهترین دوستم.خیلی دوسش دارم و امیدوارم این دوستی ادامه داشته باشه.

فرنگیس دوست داشتنی :قبلا تو وب حمیدرضا شیطنت هاشو دیده بودم و عاشقش بودم.یادمه وقتی اولین بار اومد وبم خیلی خوشحال شدم و از دیدن اسمش توی کامنتها کلی ذوق کردم. وقتی اسمش رو توی کامنتها میدیدم انرژی میگرفتم و همیشه بهش میگفتم با دیدن اسمت همه غمهام از یادم میره.الان یه دوست فوق العاده باارزشه برام.وقتی دستاشو میگیرم حس خوبی بهم دست میده.یادمه اولین روزی که دیدمش از هر فرصتی استفاده میکردم تا در آغوش بگیرمش.دوسش دارم خب...

نوید عزیز:که به خاطر یه کامنت اشتباهی از طرف دوست عزیزمون اومد اینجا و شد دوست گرانقدر و صمیمی من.بعضی وقتها یادش منو یادش میره ولی به قول خودش پیری و .... . به هر حال از داشتن این دوست عزیز بسیار خوشحالم.

غزل جون: دوست داشتنی و مهربان.خیلی از اخلاقهاش شبیه خودمه.شباهتهای زیادی داریم .این باعث شده خیلی صمیمی باشیم.عزیزم خیلی دوستت دارم.

مازیار عزیز: که همیشه منو خواهر خودش میدونه ولی فعلا با من قهر کرده.میشه گفت از دوستان همیشگی منه و ارادت دارم خدمتشون.

علی و مهتاب عزیز که همیشه همیشه حضور داشتن.از اینکه هیچوقت تنها نذاشتین ممنونم.

کتایون عزیز:.یادم اولین باری که اومد وبم از روی کنجکاوی بود.گفت اومدم ببینم این کیه که همیشه تو وب شوهر تازه تاسیس اوله.الان دوست خوبمه و دوسش دارم. 

حسین عزیز: همیشه محترم و صمیمی بود.

آیدین عزیز: دوست خوبم که برام مثل یه برادر بود.

یگانه عزیز: بسیار مهربون و حساس.فکر میکنم براش دوست خوبی نبودم.

هادی عزیز ،حکایه عزیز ،آوای سکوت ، قاصد بهشتی عزیز ، ماری جون ،الهه ی سکوت ، ماه نو ، مصطفی عزیز ،افرا جون ،منصور جون ،سمیه جون ،ریحانه عزیز ،زری جون ، افشین عزیز ،بابا لنگ داز جون ،پرنیان عزیز ، و امیر رضا ،هیچکس، رامین، پارسا ، سروش ، سید مصطفی ، زهرا، ندا ، مرد تنها، بهزاد، مولود، سیمیا ، کاویان ، قزلباش ، امواج شبح، نیلوفر، باران، مینا ، علی ،امیر ، رضا، پریسا ،حسن الماسی ، ماندگار ، مریم ، مولود ، احسان، آیلار ، فاطمه، مهسا و الهام،نلی و آنیموسی عزیزم و همه  دوستان که همیشه همراهم بودن.همتون رو دوست دارم.

به هر حال شروع کردم و امروز یک سال از اون روز میگذره.روزهای خوب همراه با خاطرات خوب.دوست دارم هرکدوم از دوستان عزیزی که امروزمیان اگه یادشونه برام بنویسن چه طور شد که اومدن اینجا و موندگار شدن.میدونم دوسم دارین که موندگار شدین.اگر توی این مدت از من ناراحتی دیدین برام بنویسین .ممنون از همه مهربونیا و لطفی که به من دارین.

تنها راه زندگی پذیرفتن این نکته است که هر دقیقه ، معجزه ای غیر قابل پیش بینی است و دقیقا هم همین طور است، هر دقیقه هم معجزه است و هم غیر قابل پیش بینی.

من عاشق مترسک مزرعه ام ، چون با دیدنم از من دوری نمیکند ، هم صحبت من است ، دستش را میگیرم می فشارم احساسش میکنم ، از من دوری نمیکند ، چشمانش من را می بیند من او را میبینم ، با قناری هم صحبت است با گنجشک با کلاغ ، از هیچ کس دوری نمی کند ، دوستش دارم ، دوستش دارم !

نگارش در تاريخ دوشنبه 11 آبان1388 توسط زری
بگذار تا از من ،تنها چیز اندکی به جا ماند
تا بتوانم تو را همه چیز خویش بنامم.

بگذار نا از اراده ی من تنها اندکی به جا ماند
تا بتوانم تو را در هر سوی خوبش احساس کرده
و در هر کاری به تو روی آرم
و هر دم مهر خود را نثار تو سازم.

بگذار تا از من،تنها اندکی به جا ماند
تا هرگز نتوانم تو را نهان دارم
و آنچه در زندگی ام می خواهی
روی نماید.
بگذار تا از بندهایم تنها اندکی به جا ماند
تا بتوانم به اراده ی تو وابسته مانم
و هر آنچه در زندگی ام می خواهی
به کردار در آید و من،
تنها در بند تو باشم.

خیلی وقته که روزهای زندگیم تکراری شدن. اما دیروز روز فوق العاده متفاوتی بود.عالی عالی عالی....

همه می دونن که اگه آدم حواسش خیلی جمع باشه،ممکنه یه دفعه همین طور که مراقبه که حواسشو جمع کنه، سکندری بخوره زمین. 

نگارش در تاريخ شنبه 9 آبان1388 توسط زری
من نمی دانم فلسفه دوستی ما انسان ها با يکديگر چيست؟
شايد...!
ما انسان ها با هم دوست می شويم تا يکديگر را در رسيدن به کمال کمک کنيم.
با هم دوست می شويم تا طرف مقابل مان را شاد کنيم و خودمان هم نشاط را مزه مزه کنيم.
دوست می شويم تا تنهايی يکديگر را فراری دهيم به سمت ابد.
ما...
من نمی دانم فلسفه دوستی من و تو چيست؟
من مدام فقط بايد به نبودنت فکر کنم!
مزه تنهايی گرفته تمام وجودم را!
ديگر نمی دانم شادی چه طعمی دارد!
من هر روزم را با تکرار عبارت های تاکيدی و مثبت شروع می کنم.
يک احساس خوبی در رگ هايم وول می خورد با اين کار.
اما... فقط کافی ست به خلاء نبودنت فکر کنم.
ديگر خبری از آن احساس خوشايند نيست که نيست!
...
لطفا فلسفه دوستی بين خودمان را برای من تعريف کن! لطفا!
تو چه جوری مي توانی بدون من زندگی کنی؟!
تويی که سه قرن پيش مي گفتی" دوستت دارم".
تويی که با مهربانی هايت به من خاطر نشان می کردی که برايت ارزش دارم.
حالا فلسفه اين تنهايی و دلتنگی و ... چيست؟
اين فقدان خواسته يا ناخواسته ات را ترجمه کن برايم،شايد خمودگی دست از سرم بردارد.
من اين شهر شلوغ غربت زده را نمي خواهم.
اين بيگانگی بزرگ ترين فاجعه زندگی من است.
کاشکی دير نشود!
کاشکی جنون دست از سر نوشته های من بردارد،کاشکی!
دلم براي سلام های خوش طعمت تنگ شده، عزيز روزهای زندگي!
دلم برايت تنگ شده، عزيزی که به من تکرار جمله "دوستت دارم" را آموختی!
چرا مرا نجات نمی دهی از اين همه دغدغه؟!!!
می بينی؟! سطر به سطر نوشته هايم لهجه دلتنگی شديد، به خود گرفته اند؟!
نوشته من نبود اما حرف دل خودم بود 

در زندگی فهمیده ام که وقت خندیدن ، بوسیدن راحت نیست.

عشقولانه :همه ی ما دل بزرگی داریم ، خیلی بزرگ ، چون گاهی دلمون به وسعت آسمون و زمین میگیره ! 

نگارش در تاريخ پنجشنبه 7 آبان1388 توسط زری
تمام تاکید من نه بر اسم ها که بر افعال است؛
تا می توانی از اسم ها حذر کن،
اینکار در زبان امکان پذیر نیست، ولی در عرصه زندگی می توانی،
چه زندگی خود یک فعل است.
زندگی یک اسم نیست، واقعا "زندگی کردن" است و نه " زندگی".
عشق نیست ،عشق ورزیدن است.
پیوند نیست، پیوند یافتن است.
ترانه نیست، ترانه خواندن است.
رقص نیست، رقصیدن است.

امروز محل پیاده روی صبحگاهی رو از یه پارک تو یه محله معمولی تغییر دادم و رفتم به یه پارک توی یه محله خوب با آدمهای خوب و صمیمی.خیلی جالب بود وقتی توی محلی که دارم توش زندگی میکنم ورزش می کردم احساس تنهایی و غریبه بودن  بهم دست میداد. در حالیکه اینجا همه منو میشناسن. ولی امروز که به یک محله غریبه رفتم احساس کردم آدمای اونجا خیلی بهم نزدیک ترند و میتونم خیلی راحت تر باهاشون ارتباط برقرار کنم.حتی حرفهایی هم که موقع پیاده روی میزدن با هم فرق داشت.در پارک قبلی خانومها مشغول غیبت کردم و حرفهای ... بودن.ولی اینجا وقتی از کنارشون رد میشدم یا در کنارشون بودم میدیدم دارن از نحوه برخورد با بچه ها یا نحوه درس خوندن بچه ها صحبت میکنن. چقدر تفاوت .... فاصله این دو تا پارک به اندازه ۳ تا ایستگاه اتوبوسه ولی فاصله بین تفکر و رفتار آدمهاش به اندازه زمین تا آسمونه.به هرحال خوشحالم که دیگه مجبور نیستم صبحم رو با آدمهای .... شروع کنم.چه پارک با صفایی بود.احساس میکنم خیلی پر انرژی هستم.

حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست، خداوند در هر حضوری رازی نهاده است ، خوشا آن روز که دریابیم راز این حضورها را .

این عاشقانه همچنان پا بر جاست: نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست. 

نگارش در تاريخ سه شنبه 5 آبان1388 توسط زری

فرنگیس جون منو به بازی دعوت کرده که البته یکم تهدید هم چاشنیش بود.
منم اجابت کردم اما یه تغییر کوچیک توی بازی دادم اونم اینکه از آقای شوهر خواستم دوست داشتنیهای و دوست نداشتنیهای من رو از طرف خودش بنویسه و من فقط زحمت تایپش رو کشیدم.

دوست داشتنیهای من از زبان آقای شوهر:

1.کیک خامه ای و تولد گرفتن رو دوست داره. (البته تولد گرفتن برای دیگران رو دوست دارم.)
2.دوست داره روز تولدش و روز سالگرد ازدواجمون به یادم باشه.(البته من کادوهای این روز رو بیشتر دوست دارم.)
3.از غذاها علاقه فراوانی به انواع آش دارد ومخصوصا آش رشته.
4.بازی و مشغول بودن با کامپیوتر روخیلی دوست داره علی الخصوص لپ تاپ.
5.رفت و آمد به خانه پدر و مادرش رو خیلی دوست داره.
6. داشتن و یا بهتر بگویم همراه داشتن پول را در کیفش دوست دارد.
7.مسافرت رفتن (البته بعضی نقاط) رو دوست داره.
8.شاید خنده دار باشه ولی دانه کردن انار و ساندویچ درست کردن رو خیلی دوست داره.
9.تهران که زادگاهشه و بزرگ شده رو خیلی دوست داره و علاقه داره که در اونجا زندگی کینم.
10.فسنجان با مرغ رو که مادرش درست میکنه خیلی دوست داره.
البته این مورد یازدهم میشه ولی چون این مورد هم اولویت داره نباید از حق گذشت اونم اینکه دوستانش رو خیلی بیشتر از فامیل دوست داره.

و اما دوست نداشتنیهای من از زبان آقای شوهر:

1.نظر دادن من نسبت به وضعیت ظاهری از جمله لباس پوشیدن ، روسری، مانتو، کفش ، فرم کوتاه کردن موها و..... رو دوست نداره.
2.دوست نداره نفر اول در احوال پرسی و توجه عاطفی و خوش وبش باشه.
3.دروغ گفتن و تظاهر کردن دیگران وتعریف از خودش رو دوست نداره.
4. دوست نداره من یا دیگران به کارهاش نظر بدیم.
5.از غذاها کباب تابه ای و کتلت و سوسیس رو دوست نداره.(البته هات داگ شیلا رو خیلی دوست دارم)
6.بی توجهی و قهر و خلاصه کم محلی از طرف دیگران رو دوست نداره.
7.در پایان روز وقتی من به خونه میام دوست نداره بپرسه چی شد چیکار کردی .(البته چون خودش میگه منم نمی پرسم.ولی قرار شده دیگه بپرسم.)
8.با کله پاچه و ... اصلا جور نیست و دوست نداره.
9.برای یه مدت طولانی در جمع زنونه بودن رو دوست نداره.
10.از اینکه تو یه مهمونی سفره خانمها رو از آقایون جدا کنن خیلی بدش میاد.
من که نوشتم طبق معمول آخر هر بازی 10 نفر اولی که کامنت میذارن اگه دوست دارن این بازی رو ادامه بدن.
تجربه خوبی بود.اولین بار بود که تو یه بازی وبلاگی بودم.خوشم اومد.خبر ندارین بعد از نوشتن اینها توسط آقای شوهر چقدر از اختلافات خانوادگی حل شده.

در زندگی فهمیده ام که نوع رفتار دیگران در قبال من بیشتر تحت تاثیر برداشت آن ها از خودشان است تا من.

عاشقانه ام: نفسم میگیرد ، در هوایی که نفس های تو نیست .

درباره وبلاگ

هر فردی با یک دفترچه راهنما برای ساختن آینده اش به این جهان پامی گذارد.
چه بسیارند آنانی که به یاد نمی آورند آن را کجا نهاده اند.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.

زندگی حکمت اوست...
زندگی دفتری از خاطره هاست...
چند برگی را تو رقم خواهی زد،
مابقی را قسمت...
دوست شما زری

موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
دوستان عزيزم

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

قالب وبلاگ